با سلام و احترام در شمارهي 124 پنجشنبه 26 مهر ماه 1380 ستون آخر صفحهي
آخرِ آن جريدهي وزين مطلبي تحت
عنوان " رضا رهگذر و انجمن قلمش" آمده بود كه تلويحا اشارههايي به كانون نويسندگان ايران داشت. خواهشمند
است طبق مقررات به درجِ پاسخي كوتاه به آن نوشته و در همان صفحه اقدام فرماييد
آقاي رهگذر به خلاف گذشته نسبت به كانون به فحاشي، توهين و
افترا متوسل نميشوند زيرا ديگر زمانه عوض شده و به مصلحت ايشان و همفكرانشان نيست كه با تهمت و پروندهسازي
و پاپوشدوزي حريف را از ميدان به در كنند، بلكه اين بار به تحريف تاريخ روي ميآورند.
بايد از آقاي رهگذر خواست كه به تاريخ كانون نويسندگان ايران
رجوع كنند تا دچار اشتباه تاريخي نشوند. تشكيل كانون تنها به اهتمام نويسندهي
مستقل و آزاديخواه زندهياد جلال آلاحمد صورت تحقق نيافت بلكه يك جمع نه نفره
(داريوش آشوري، محمدعلي سپانلو، بهرام بيضايي، اسلام كاظميه، هوشنگ وزيري، فريدون
معزيمقدم، نادر ابراهيمي، اسمعيل نوريعلا و جلال آلاحمد) مقدمات تشكيل كانون
نويسندگان ايران را در اسفند ماه 1346 در زير سرنيزههاي مزدورانِ آزاديستيزِ
رژيمِ شاهنشاهي فراهم كردند. البته فكر تشكيلِ نهادِ صنفي-فرهنگيِ نويسندگان به
سالها پيش از اين تاريخ برميگردد. پرسش ما اين است كه راستي همفكرانِ آقاي
رهگذر آن زمان چه ميكردند؟
بناي كارِ كانون نويسندگان ايران بر خلاف انجمنهاي فرمايشي،
و البته خلقالساعه، از آغاز تاكنون همواره بر يگانگي و همدلي و اتحاد در برابر
سانسور و مميزي و دفاع از آزادي بيان بوده است و با وجود آن كه تا امروز بسياري از
اعضايش دچار شكنجه، زندان، در به دري، تبعيد، رًبايش و حذف فيزيكي شدهاند همچنان
با استقلالِ كامل و با پايداري در راه آزاديِ انديشه، بيان و قلم به مبارزهي خود
ادامه داده است. گواه ما بيانيههاي متعددي است كه در سراسر اين سالها انتشار
دادهايم. در ضمن به آقاي رهگذر يادآوري ميكنيم كه فعاليتهاي كانون نويسندگان
ايران هيچگاه بر اثر عوامل دروني دچار توقف نشده است و همواره حاكميتهاي
استبدادي و تمامتخواه بودهاند كه مانع فعاليتهاي آزاديخواهانهي كانون شدهاند.
در دورهي نخست ( از سال 1346 تا سال 1349) پس از دو سال فعاليت مستمر در 1349 با
اوجگيريِ اختناق و با دستگيري و بازداشتِ فريدون تنكابني و سپس محمدعلي سپانلو و
ناصر رحمانينژاد فشارها و تنگناهاي متعدد مانع از فعاليتهاي جاري كانون شد. در
دورهي دوم ( از سال 1355 تا سال 1360) با اعدام سعيد سلطانپور و حمله به محل
كانون واقع در خيابان مشتاق و ايجاد ديگر تضييقاتي كه چگونگي آن بر كمتر كسي
پوشيده است كانون از فعاليت بازماند. در دورهي سوم ( از سال 1369 به بعد)، كه در
ضمن يكي از دردناكترين دورههاي حيات كانون است، ماجراهايي بر كانون و اعضايش
گذشت كه ظاهرا همگان از آن آگاهاند جز آقاي رهگذر؛ منتها در اين دوره با وجود
تنگناها و بگير و ببندها و كشتارها نه فقط فعاليتهاي كانون نويسندگان ايران
دستخوشِ توقف نشد بلكه به يمنِ عزمِ جزمِ نويسندگانِ مستقلانديش به ادامهي راهِ
اسلافِ آزاديخواهشان كانون اكنون سرزندهتر و شادابتر از هر زمان ديگر به
وظايفِ اصلي خود در قبالِ مبارزه با سانسور، دفاع از حقوقِ صنفيِ نويسندگان و
ارتقاي فرهنگي جامعه عمل ميكند.
راستي اگر كانون نويسندگان ايران ديگر وجود ندارد و از هم
پاشيده است آقاي رهگذر و همفكرانشان در عرض اين بيست و چند سال اين همه افترا،
ناسزا و توهين را نثار كدام نهاد كردهاند؟
اگر كانوني وجود نداشته و به قول ايشان از هم پاشيده است پس
اعضاي متفكر و فرهيختهي آن زندهيادان محمد مختاري و محمدجعفر پوينده را به كدام
گناه در خيابان ربودند و خفه كردند؟ و به اين فهرست اضافه كنيد نام احمد ميرعلايي،
غفارحسيني و بسياري كسان ديگر را. آقاي رهگذر، سالها از نثارِ تهمت و افترا نسبت
به كانون طَرفي نبستيد مسلم بدانيد كه از تحريفِ تاريخ نيز نصيبي نخواهيد برد.
كميسيون روابط عمومي كانونِ نويسندگانِ ايران
10/8/1380